سالی که بود، سالی که هست
به آخرهای سال 88 نزدیک میشیم. آخرین روزها ساعات از عمر یک سال دیگه.
لحظهی سال تحویل بعضیهامون سر سفره های هفتسینمون میشینیم، بعضیها محل خدمتمون هستیم. مهم اینه که هرکسی فکرش پیش عزیزانشِ. هرکسی توی فکرای خودش غوطهورِ
منم دارم فکر میکنم، از الآن، به خیلی چیزا. بالاخره بهارِ طبیعت داره به طبیعت میاد. برگ درختا دارن سبز میشن. ولی اینجایی که من هستم خیلی وقته بهار اومده، از ظهرهای داغ خرداد بود که بهار زمزمهی سبزِ برگشتنش بود. از روزایی که امید بینهایت توی چهره ی مردم موج میزد.
به این فکر میکنم که نوروز 88 چطور برام گذشت، با تمام روزهای قبلش. سال پیش همین موقع ها بود که خبر حضور مهندس توی انتخابات به گوشمون میرسید و مایی که هنوز اونقدرها نمیشناختیمش نمیدونستیم که باید خوشحال باشیم یا نه.
به این فکر میکنم که سال 88 رو توی پرونده ی کدوم سالها بذارم. سالهای خوب، سالهای بد. چقدر امسال طولانی بود.
به این فکر میکنم که دیگه کیا پیشمون نیستن. چرا پیشمون نیستن؟ خوش بحالتون که پیش ما نیستین. این مسئولیت هنوز به عهده ی ماست.
به خیلی چیزا فکر میکنم. دعای امسالم رو چطور بگم؟ خیلی چیزا میخوام بگم خدایا
«یا مقلب القلوب والابصار» که اون بالا نشستی. ازت قلب اوضاع درونی جامعه رو میخوایم که فسردگی راه گلوی رو بسته.
«یا مدبر الیل و النهار» که اون بالا نشستی. ازت تدبر میخوایم برای بهبود شرایط جامعه, که بی تدبیری به نابودی کشوندتش.
«یا محول الحول و الاحوال» که اون بالا نشستی. ازت تغیییر احوال این مردم رو میخوایم به اون "احسن الحالی" که مردم این خاک دو هفته با تمام وجود درکش کردن.
«حول حالنا الی الاحسن الحال» ازت خواهش میکنیم که روزهای سال نو مارو پر کن از امید تک تک روزهایی که توی اون دو هفته داشتیم.
پ.ن: سال ۸۸ رو خیلیها سال خوبی نمیدونن. ولی من بخاطر اون دو هفته غنیمتش میشمارم.
پ.ن: آهنگ "یه روز خوب میاد" از هیچکس، دردهام رو یادم آورد، نه ماه درد
پ.ن: خدایا، جنبش سبز رو از فکر بد دور کن
زنده ایم به زندمانی
چند روزی (طولانی) حوصله هیچ کاری نداشتم. نه نوشتن. نه خوندن. نه سر زدن به اینجا.
حوصله ی همه چیز ازم گرفته شده بود. دلیل نامشخصی داره. حداقل برای خودم تا الآن.
از روزمره خسته شدم ولی خوودمو توی روزمره ها درگیر کردم. دوست دارم کمی از روزمره ها بیرون بیام ولی سخته. لعنتی خیلی سخته.
شرایط سختی رو دارم پشت سر میگذارم که صد البته نیاز به دعای دوستان دارم
پ.ن: نیومدم غر بزنم. اومدم بگم زنده م
سیاه سفید است
دنیای دور و برما سیاه و سفید ساخته شده و گذاشتنش تا خودمون رنگش بزنیم
بچه که هستیم بهمون یاد میدن از چه رنگهایی میشه استفاده کرد.
بزرگ میشیم رنگها و طرح هامون رو انتخاب میکنیم
ولی اگر به روزمرگی دچار شدیم و یادمون رفت که طرح هامون چی بودن، دنیامون رو سیاه و سفید نگه میداریم.
جهالت
ریشه کنیم جهالت را ظلم از بین خواهد رفت
پ.ن: ظلم همیشه در جامعه ای رشد میکنه که جهل وجود داشته باشه
آشغالی شخصی
در پی جمع کردن سطلهای زباله ی پلاستیکی و جایگزینی آنها با نمونه فلزی در اطراف میدان انقلاب در راهپیمایی های آینده سطلهای آشغالی شخصی خود را به همراه داشته باشید
پ.ن: خسته شدم از بس غمانه نوشتم. یکم بخندیم
دردهای مکتوب
همچین یه روزهای افتضاحی رو در حال سپری کردن هستم.
دلم یه چیزی میگه، عقلم هم همون طرفی میره. این دهن لامصب یه چیز دیگه ازش در میره. یعنی یه جوری گیر کردم که خودم موندم چیکار باید بکنم.
دارم سعی میکنم خاطرات قبل و بعداز انتخاباتم رو مکتوب کنم. با تمام جزئیاتی که به یاد دارم مکتوبش کنم. از جایی که شروع شد. تا همین امروز، همین الآن. البته پیشنهاد و ایده اولیه ش از من نبود.
یه مقداری ذهنم بسته شده، نوشتنم برام سخت شده. امیدوارم دوباره بتونم راحت بنویسم
پ.ن: چرا جواب ایمیل هام رو نمیده؟ معلومه که اون رو یادمه. معلومه که یادمه. وگرنه بهش ایمیل نمیزدم که.
پ.ن: هیچ کس جز سلینجر نمیتونه عنوانی مثل "تقدیم به ازمه با عشق و نفرت" خلق کنه.
بعضی ها میشینن یه گوشه و چشم و گوششون رو میبندن که آرامششون بهم نخوره
ولی وقتی دریا متلاطم شد اگر درست شنا نکنی غرق میشی
پ.ن: خدایا، 22 بهمن مونُ سبز کن. خدایا، سلامتی رو به ایران برگردون.
بازی ناعادلانه
روز و روزهای قبل از انتخابات مشغولیت ذهنیمون این بود که کجا رای بدیم.
یه سری میگفتن توی مدارس رای بدیم و یه سری دیگه میگفتن که اینجوری بهشون این امکان رو میدیم آرامون رو باطل کنن.
ذهی خیال باطل که فکر میکردیم عادلانه تز اینها بازی میکنن.
پ.ن: حتی رای هامون رو نشمردن.
